مطالب


از خدا خواستم عادتهایزشترا ترکم بدهد

خدا فرمود: خودت بایدآنها رارها کنی

I asked God to take away my habit


God said, no


It is not for me to take away, but for you to give it up

از او درخواست کردم فرزند معلولمرا شفا دهد

فرمود: لازمنیست،روحش سالماست،جسم هم که موقتاست

I asked God to make my handicapped child whole


God said, no


His spirit is whole, his body is only temporary

از او خواستم لااقل به منصبرعطا کند

فرمود: صبر،حاصل سختی ورنجاست. عطا کردنی نیست،آموختنیاست

I asked God to grant me patience


God said, no


Patience is a byproduct of tribulation. It isn't granted, it is learned

گفتم: مراخوشبختکن

فرمود: «نعمت» از من، خوشبخت شدن ازتو

I asked God to give me happiness


God said, no


I give you blessings; happiness is up to you

از او خواستم مرا گرفتاردرد و عذابنکند

فرمود: رنجازدلبستگیهای دنیایی جدا و به من نزدیکترت میکند

I asked God to spare me pain


God said, no


Suffering draws you apart from worldly cares and brings you closer to me

از او خواستمروحمرا رشد دهد

فرمود: نه، تو خودت باید رشد کنی من فقط شاخ و برگ اضافی ات را هرس میکنم تابارورشوی

I asked God to make my spirit grow


God said, no


You must grow on yours own! But I will prune you to make you fruitful

از خدا خواستم کاری کند کهاززندگیلذت کامل ببرم

فرمود: برای این کار من به تو «زندگی» داده ام

I asked God for all things that I might enjoy life


God said, no.


I will give you life. So that you may enjoy all things

از خدا خواستم کمکم کند همان قدرکه اومرا دوست دارد،من همدیگران را دوست بدارم.

خدا فرمود: آها، بالاخرهاصل مطلبدستگیرت شد

I asked God to help me love others, as much as He loves me


God said: Ahah, finally you have the idea

 

/ 0 نظر / 12 بازدید